بدون عنوان
حالا پارسا جون بدنیا اومدهو همه از تولدش خوشحال بودن و بابا و مادر جون رفتن خونه که بعد از دو روز سرپا و ایسادن و خستگی استراحت کنن ولی خاله معصومه همونطور تو بیمرستان پیش مامانی و پارسا بود تا ازشون مراقبت کنه ساعت 4 صبح خاله معصومه متوجه نشد که تنفس پارسا جان طبیعی نیست و خیلی تند تند نفس میکشه به همین خاطر زود رفت دکتر و ماماها رو خبر کرد وقتی آقای دکتر پارسا رو معاینه کرد گفت که نیاز بستری بشه تو بخش nicu که میشه بخش مراقبت های ویژه نوزادن،بعد از کلی دوندگی و البته پارتی از همکارای مامان،پارسا تو بیمارستان شهدای خلیج فارس بوشهر بستری شد که برای مامان و بابا و البته همه خیلی سخت بود.روز بعد مامان و بابا رفتن بوشهر و به پارسا جون سر زدن ...


